Monday, June 22, 2009

علیرضا فرشی را از کوی دانشگاه تهران می شناسم

علیرضا فرشی را از کوی دانشگاه تهران می شناسم. یکی از آشنایان او را به من نشان داد و گفت که او نیز بچه مرند است. آن لحظه به هیچ روی فکر نمی کردم که چقدر روابطمون با این پسر مو فرفری عمیقتر خواهد شد. وقتی با هم آشنا شدیم کسانی که او راشناختند از او راجع به موهای دم اسبیش که ظاهرا چند روز قبل کوتاه شده بود، می پرسیدند. ریش پروفسوری و چشمهای ریز علیرضا و سکوت وی قیافه خاص و ابهتی برایش به وجود آورده بود که جذابیت فراوانی برایش به وجود آورده بود. به سرعت روابط صمیمی بینمان به وجود آمد. او بر خلاف ظاهرش که بسیار خشک و رسمی می نمود دارای قلبی مهربان بود. بسیار صبور، اهل مراوده، مطالعه کننده نیز بود. اما آنچه که می توان به عنوان تنها مشخصه وی نام برده شود پشتکار بی نظیری بود که در او می یافتم. در نقاط و مراحلی که دیگران خسته و نا امید میشدند و اظهار درماندگی می کردند علیرضا تازه راه می افتاد و کار را از نو شروع می کرد. صد البته هر آنچه که در ذهن داشت را به نتیجه می رساند. کلاسهای آموزش زبان تورکی، آشنایی با تاریخ آذربایجان، مراسمهای شب شعر؛ و شب موسیقی،اردوهای دانشجویی به همان اندازه که از ما انرژی می گرفت و ما را خسته میکرد به علیرضا انرژی بیشتری میداد. او واقعا مرد میدان عمل است. بسیاری از دانشجویان دانشگاههای تهران آشنایی با هویت، چیستی و کیستی خود، آشنایی با زبان مادری خود را مرهون وی هستند. به خاطر همه آن روزهایی که بیشتر از هر چیزی خستگی ناپذیری را از اوآموختم من نیز مدیون وی هستم. اما اینک او به خاطر همان چیزهایی که سعی در ترویج آنها داشت در زندان می باشد. همان چیزهای که اگر آنها را نادیده میگرفت و به آنها پشت پا می زد هم اکنون می توانست از بهترین امکانات استفاده کند، بهترین پستها و موقعیتها رابه دست آورد و حداقل اینکه اکنون در زندان نمی بود! اما آن علیرضایی را که من میشناسم ترجیح می داد برای دل خود، برای رضایتمندی درون خود، برای ملت خود،برای در یک کلمه خود زندگی کند حتی اگر در زندان باشد. امروز علیرضا به یکی ازآرزوهایش دست یافته است. آرزویی که اگر چه تحملش سخت است اما هموار کننده راه خوشبختی است. او خوشبخت است چون آزاد است و خواهد توانست خوشبختیش را به ملتش انتقال دهد چون به این کار ایمان دارد.

No comments:

Post a Comment