آزاد تبریز – نزدیک به سه ماه است که علیرضا فرشی از فعالان سیاسی حرکت ملی آذربایجان جنوبی در زندان استبداد است و در پشت میله های زندان تبریز از استشمام آزادی محروم گشته است. احتمالا در این سه ماه بازجوهای جیره خوار رژیم، جوان پر جنب و جوش آذربایجان را با انبوه سوالات خود بمباران می کنند. آنها کاری به اتهامش ندارند. مگر او اتهامی دارد؟ مگر چه جرمی مرتکب شده است؟ آنها از هر دری سخن می رانند. از آرمانش می پرسند، از حلقه دوستانش، از شاگردان دانشجویش، از دوران کودکی، از دوران تحصیلش در دبستان، دبیرستان و دانشگاهش، از اینکه چه غذایی می خورد و از چه لباسی خوشش می آید و هزاران سوال نامربوط دیگر. شاید به خیال خودشان در تلاشند تا از سرچشمه فتنه سر نخی به دست آورند و راه چاره ای بیابند. اما مگر راه حل بحران را علیرضا در ائل گلی نداد؟ مگر آنها فریاد «تؤرک دیلینده مدرسه» او را نشنیدند؟ اگر چه دنیا تحسین گویان این صحنه های حماسی را به تماشا نشست ولی فریادهای آنروز علیرضا کاخهای استبداد را به لرزه درآورد. آنها از جوابهای جوان آذربایجانی قانع نمی گردند و بر آشفته می شوند. جوابهایش را باور نمی کنند. آنها حق دارند! چون حرکت عظیمی که در تک تک شهرها و روستاهای آذربایجان از ساحل آراز گرفته تا دور افتاده ترین روستاهای همدان و ساوه که با گوشت و خون جوانان تورک عجین شده است را با جوابهای او در تناقض می بینند.
علیرضا! آنها باور ندارند که کاری نکرده ای چرا که آنها خود و پدر معنویشان رضاخان پالانی در طول نود سال گذشته برای خاموش کردن و نابودی این خواسته ها، متحمل هزینه های سرسام آوری شده اند و راهی به پیش نبرده اند. آنها از ممنوعیت زبان ترکی گرفته تا انواع گسترده ای از شیوه های تحقیر را آزموده اند. از تاسیس بنیادها و مراکز تحقیقاتی به اصطلاح علمی نتیجه ای حاصل نکرده اند. از تاراج منابع زیر زمینی و طبیعی گرفته تا نابودی اقتصاد آذربایجان و تحمیل فشارهای گسترده برای سخت کردن تامین معاش مردم، طرفی نبسته اند. از تحریف تاریخ و نابودی آثار و بناهای باستانی غرور انگیز آذربایجان ثمری ندیده اند. آنها از محرومیت تحصیلی دانشجویان تورک و توقیف نشریات دانشجویی و غیر دانشجویی، تعطیلی کلاسهای موسیقی و آموزش زبان تورکی گرفته تا بازداشت و شکنجه فعالین و صدور زندانهای طویل المدت را امتحان کرده اند. تالیف کتابهای قطور با انبوه ارجاعات ساختگی فارسی و لاتین و راه اندازی شبکه های مختلف رادیویی و تلویزیونی آنها را هر روز بی آبروتر کرده است.
علیرضا! آنها در پی کشف علل اقبال و محبوبیت روز افزون گفتمان حرکت ملی در آذربایجان هستند. اینکه چگونه عده ای با دستهای خالی و بدون هیچ رسانه ای، حرکتی به عظمت قورولتای بابک و حماسه خرداد را خلق می کنند. اینکه چگونه جمعی برای ریشه کن کردن ظلم و تبعیض بی هیچ چشم داشتی خطر محرومیت از تحصیل، زندان و حتی شهادت را به جان می خرند. آنها می دانند که هیچ نیرویی غیر از عشق نمی تواند چنین کارساز و موثر باشد. کاری که آنها و دستگاههای عریض و طویلشان با هزینه های نجومی در طول سده گذشته برای نابودی آن عاجز ماندند.
علیرضا! آنها یقین دارند که آذربایجان با جوانانی چون تو، سعید متین پور، احسان نجفی، آیدین خواجه ای، فراز ذهتاب، حسن اوموداوغلو و دهها زندانی دیگر ناباورانه به سوی آزادی در حرکت است. به یقین می دانند که آذربایجان گرچه آرام و خاموش به نظر می رسد ولی در مهیای آتشی سهمگین است. چرا که او را تاب تحمل آزار فرزندان خود نیست. آنها به گواه تاریخ می دانند که آذربایجان هیچ وقت رشادت فرزندان خود فراموش نمی کند و انتقامش بسیار سخت تر است. به یقین می دانند که دیگر نه تنها فریب آذربایجان با دستاویز قرار دادن اعتقادات مذهبی کارساز نیست بلکه دیگر امید بستن به قدرت نظامی پوشالی و ساختن زندانهای مخوف کاری عبث است. ولی این جیره خواران به امید جیره ای فربه تر ادای تکلیف می کنند. بر آنها خرده مگیر که صدای ریزش کاخهای پوشالی اربابانشان رساتر از گذشته به گوش می رسد و نوید آزادی می دهد
Wednesday, August 19, 2009
نوید آزادی: تقدیم به علیرضا فرشی و دیگر زندانیان آذربایجان – عباس احمدلو
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment